أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

23

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

پدرش بديدار او شايق بوده و به او مىنوشته است و اشعارى بتازى در گله از دورى او مىگفته بشيراز بازگشته و رياضت‌هاى سخت كشيده و در كوههاى شيراز بخلوت مىنشسته و پس از مرگ پدر بكرمان و سيرجان و سواحل خليج فارس و جزاير و از آنجا بعدن و يمن رفته و در يمن كتاب الاربعين العوالى را بر ملك عادل شمس الدين ابو منصور يوسف بن عمر بن على بن رسول پادشاه يمن كه مؤلف آن كتاب بوده است خوانده و پس از زيارت خانهء خداى بشيراز بازگشته و دختر امير اصيل الدين عبد اللّه علوى محمدى را گرفته و تحريرى بر حاوى الفتاوى نوشته كه آن را بنام « كتاب العلق » كتابى جداگانه كرده و نخستين كسيست كه كتاب امام نووى را در شيراز انتشار داده و در جامع عتيق و مسجد پدرش تذكير مىگفته و حكام را تهديد مىكرده و اندرز مىداده است و چون بهشتاد و چهار سالگى رسيده پشتش خم شده و روزى در ميان موعظه او را وجدى دست داده چنان كه مانند جوانان دوباره قدش راست شده و كرامات ديگر داشته كه پدر جنيد آنها را در كتاب بزرگى گرد آورده است و در صفر 733 درگذشته و در پائين پاى پدرش او را به خاك سپرده‌اند . اين ركن الدين ابو محمد منصور بن مظفر معروف براست‌گوى پسرى داشته است بنام ركن الدين يحيى بن منصور بن مظفر كه دربارهء او هم در شد الازار شرحى بدين گونه آمده است : واعظى خوش‌صوت و فصيح و از جهان گذشته بود و در جامع عتيق سنقرى بجاى پدران خود وعظ مىكرد و شيخ جمال الدين ابو اسحق خطابت جامع عتيق را به او داد و هيچ‌كس از مشايخ و دانشمندان و وعاظ و فقراء وارد شيراز نمىشد مگر اينكه او را گرامى مىداشت و در علم اصوات و ايقاعات دست داشت و در 769 درگذشت و او را پهلوى پدرش به خاك سپردند . صدر الدين ابو المعالى پسر پنجمى هم داشته است بنام ضياء الدين ابو الوقت عبد الوهاب بن مظفر كه ازو هم در شد الازار « 9 » ترجمه‌اى هست و وى مردى خوشروى و نيكو رفتار بوده و بحجاز و اطراف

--> ( 9 ) - ورق 93 دو - 94 يك از نسخهء عكسى .